خبر بیماری، شروع پروسه مواجهه با بیماری سخت است. هنگامی که بدون مهیا کردن بستر لازم جهت انتقال پیام بیماری، واضحاً به بیمار و خانواده اش می گوییم که "سرطان" دارد، به جای "آگاه سازی"، "فاجعه سازی" کردیم......

سرطان و اکنون زندگی .....


خبر بیماری، شروع پروسه مواجهه با بیماری سخت است. هنگامی که بدون مهیا کردن بستر لازم جهت انتقال پیام بیماری، واضحاً به بیمار و خانواده اش می گوییم که "سرطان" دارد، به جای "آگاه سازی"، "فاجعه سازی" کردیم......

بیماری

اسمش، لرزه بر اندام می اندازد و فاجعه ناک جلوه می کند. سرطان را می گویم. علی رغم توسعه علوم و تکنولوژی هنوز هم مساوی با مرگ تصور میگردد و شاید، همین تصور خود تسهیل کننده مسیر منتج به زوال زندگی است!!

 

سرطان از زبان یکی از گرفتارانش

از روزی که به بیمارستان برای تشخیص توده در سینه ام رفتم و نتیجه بیوپسی یک هفته فاصله بود.

بماند که آن یک هفته چه ها کشیدم.

یکی از چیزهایی که فکرم را شب و روز بخودش مشغول کرده بود این بود که به دیگران چه بگویم. اصلا بگویم یا نه ؟

 

واکنش اطرافیان در این دوران بسیار مهم و البته گاهی اوقات جالب است.

بعضی ها فکر می کنند بهتر است دیگر با تو کاری نداشته باشند .مطمئنا می دانند که این بیماری واگیر ندارد اما بدون تعارف تو آنها را می ترسانی. باعث می شوی همش نگران باشند که نکند خدای نکرده برای آنها هم همین اتفاق شوم بیفتد. چرا که نه؟ تو نمونه زنده جلوی رویشان هستی و خوشی شان را زایل می کنی. دست خودشان هم نیست. ای بابا خودمان اینقدر گرفتاری داریم حالا غصه این یکی را هم بخوریم.خدا شفا بدهد.می روند و یواشکی نفس راحتی هم می کشند که خدارو شکر ببین مردم چه گرفتاری هایی دارند واز این به بعد تو می شوی یکی از مثال هایشان در مورد این که قدر زندگی شان را بدانند.

بعضی ها که خیلی هم دوستت دارند دست به دامان دعا و نذر و نیاز می شوند. بر سر هر سفره ابوالفضل(ع) و ... برایت گریه می کنند و سیب را فوت می کنند تا بخوری و شفا بگیری. می شوی نقل مجلس سفره های نذری و شب های احیا.

یکسری هستند که دور از جان شما قبرتان را هم می کنند و چنان دست و پایشان را گم می کنند چنان آه و زاری سر می دهند که چاره ندارید جز اینکه شما خودتان آرامشان کنید که ای بابا حالا شاید هم نمردم.

خیلی ها هم از آنور بام می افتند. شدیدا اصرار میکنند که چیزیت نیست و برو زندگیت رو بکن . ظاهرا نگرانی هایت را نمی فهمنند گرچه فکر می کنم بسیار هم دلواپس هستند اما فکر می کنند با پاک کردن صورت مسئله در ذهنشان هم خودشان را تسکین می دهند هم تو را هم آرام می کنند.

افسردگی شایع ترین اختلال روانشناختی در افراد مبتلا به بیماری سرطان است. با فراهم کردن فضای گفت و گوی هیجانی- احساسی برای بیمار و همدردی با وی، از ابتلاء به افسردگی، پیشگیری نمائیم

و اما تیمار داری از بیمار سرطانی

نخست، فراموش نکنیم که درد و رنج خانواده بیمار، کمتر از درد و رنج خود بیمار نیست و هر چه وابستگی عاطفی به بیمار بیشتر باشد، این درد، عمیق تر، تجربه می گردد.

_ بیمار داری، مهارت های خود را می طلبد و به آموزش، تمرین و حوصله نیازمند است. طبیعتاً تیمار کردن این نوع بیماران، کار آسانی نیست. فداکاری و عشق می طلبد.

_اگر بیمار، بیماریش را انکار کرد، اصرار نکنیم. اگر پس از پذیرفتن بیماری، خشمگین شد، صبوری کنیم و چنانچه پس از مدتی، به بی تفاوتی و کرختی هیجانی مبتلا شد، تعجب نکنیم.

_ مراقبان و اعضاء خانواده بیمار نیز ممکن است مانند بیمار، در ابتدا شوکه شده و بیماری را باور نکنند. فاجعه روانی برای بیمار، هنگامی اتفاق می افتد که مراقبان، استرس و نگرانی خود را به بیمار منتقل نمایند.

_ مراقب، چه از روی (عشق و علاقه) با بیمار همراه شده است، چه از روی احساس گناه یا برای انجام وظیفه فراموش نکند که تمامی حالات و رفتارش توسط بیمار مورد ارزیابی قرار گرفته و به خود نسبت داده می شود.

_ افسردگی شایع ترین اختلال روانشناختی در افراد مبتلا به بیماری سرطان است. با فراهم کردن فضای گفت و گوی هیجانی- احساسی برای بیمار و همدردی با وی، از ابتلاء به افسردگی، پیشگیری نمائیم.

_ ترحم نکنیم. گاهی مراقبان از روی ترحم، تمام زندگی بیمار را به دست گرفته و امکان انجام هر عملی را از بیمار سلب می نمایند. هنگامی که بیش از حد به بیمار توجه نشان می دهیم، به او این پیام را داده که وضع بسیار وخیم است و توان انجام هیچ کاری را ندارد، نباید به جای بیمار فکر کنیم، باید اجازه داد، بیمار، کلیه کارهایی را که توان انجامشان را دارد، مانند قبل، انجام دهد، بدین وسیله او را به زندگی وصل خواهیم کرد.

بیماری

_ مراقبت از بیمار، دشواری های خاص خود را دارد، گاه، مراقبین، دچار بیش فعالی شده، خواب و خوراکشان را از دست می دهند، به کارهای اضافی دست می زنند و مرتباً در حال رسیدگی و سرویس دادن به بیمار هستند. این روند، در دراز مدت، بیماردار را از پا انداخته و فرسوده می نماید. جهت پیشگیری از خستگی و کلافگی، لازم است از کلیه افرادی که امکان مراقبت از بیمار را دارند، یاری گرفته و تمامی مسئولیت را به دوش خود نگیریم.

 

_ انکار بیماری توسط مراقبان اشتباه است. به کار بردن جملاتی مانند "بیماری تو چیز مهمی نیست، زود خوب می شود و . . . " خطاست. لازم است، مراقبان به صورت شفاف، تمام مراحل درمان را برای بیمار توضیح دهند.

 

_ هنگامی که مراقبان از پاسخ دادن به سئوالات بیمار در خصوص وضعیتش، طفره می روند، برای وی، این تصور ذهنی پیش می آید که بیماری اش آن قدر خطرناک و مهلک است که حتی اطرافیان جرأت ندارند درباره آن صحبت کنند.

_ فراموش نکنیم، به بیمار سرطانی امید کاذب نداده وتوصیه غیر عملی نیز ندهیم. توصیه های ما به بیمار باید متناسب با توان روانی- جسمی او باشد، زیرا در غیر این صورت در بیمار، احساس گناه و ضعف تولید می نماییم.

_ دقت کنیم، رسیدگی بیش از حد، به بیمار، گزارش هزینه های بیمارستانی و مختل کردن روال عادی زندگی در بیمار تولید احساس گناه و اضافه بودن می نماید.

_ مراقبان، باید سبک عادی زندگی خود را داشته باشند و آن را به بیمار گزارش دهند. چنانچه بیمار مشاهده کند، اطرافیان به زندگی عادی خود ادامه می دهند، علاوه برکاهش احساس گناه، میل به زیست دوباره را راحت تر تجربه خواهد کرد. روحیه بیمار، یعنی میل او به زندگی و این میل، رابطه مستقیمی با نوع روابط او با نزدیکان و اطرافیانش دارد.

_ بیمار داران، ضروری است به سلامت جسم و روان خود، اهمیتی بیش از قبل دهند. تغذیه مناسب، خواب کافی و ورزش های هوازی جهت تجدید قوای مراقبان، اکیداً توصیه می¬گردد.

_ قرار گرفتن در وضعیت های دشوار، می تواند، نظام باورهای معنونی افراد را در هم بریزد. تقویت بنیان اعتقادی به مراقبان کمک می کند، بیش تر، مقاوت و ایستادگی نمایند. توجه به معنویت، روحیه بیمار داران را قوی تر می نماید.

و در آخر اینکه، واقعیت را بپذیرید، هیجانات را تجربه کنید و باور کنید که می توان برای زیست دوباره جنگید.

 

فرآوری: نسرین صفری

بخش خانواده ایرانی تبیان


منابع:سایت سیمرغ /بیتوته

نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه